سايت تفريحي سرگرمي خبري خودرو دانلود خبر پرداز : مجوز شبيه‌سازي احمدي‌نژاد را گرفته بوديم
جمعه، 4 بهمن 1392 - 11:56 کد خبر:25577

 
 
 
 

 
هوملند، يا همان ميهن، حالا بينندگان زيادي پيدا كرده است. هاوارد گوردون، تهيه كننده ارشد كمپاني فاكس كه توليد اين سريال را به عهده داشته، از 150ميليون بيننده حرف مي زند. بيننده هايي كه به عقيده گوردون با تماشاي اين سريال ياد مي گيرند كه بايد براي اقدامات تروريستي خاورميانه در خاك امريكا آمادگي داشته باشند.

مي گويد: «دقيقا شرايط مثل دوران جنگ سرد است. در دوره جنگ سرد، سينما مردم را از خطر قريب‌الوقوع برخورد اتمي ميان روسيه و آمريكا مي‌ترساند و در امتداد چنين پيامي از جانب فيلم‌هاي سينمايي، مردم در خانه‌هايشان پناهگاه مي‌ساختند. حالا با سريال 24 و ميهن (تقريبا بيش از 150 ميليون از مردم ايالت متحده كه در نوبت پخش‌هاي نخست تلويزيوني اين سريال را ديده‌اند) ديگر از هيچ اقدام تروريستي از سوي هر كدام از كشوهاي خاورميانه و حتي اروپاي شرقي متعجب نمي‌شوند، حتي اگر يازدهم سپتامبر ديگري رخ دهد كسي دولت را در درجه نخست مقصر نمي‌داند.»

گوردون اخيرا با نشريه پنجره گفتگو كرده و مواضع تندش را عليه ايران بازگو كرده است. با اين حال او به خبرنگار پنجره گفته است: «اين مصاحبه فقط براي هفته نامه پنجره است و شرطم اين است كه حتي به‌صورت بازنشر و گزيده هم در رسانه‌هاي ديگر در ايران انعكاسي نداشته باشد» اما صحبت هاي حاشيه ساز او باعث شده بيشتر رسانه ها به اين گفتگو واكنش نشان دهند. در اينجا بخش هايي از گفتگوي هاوارد گوردون را مي خوانيد:

 

* آقاي گوردون با توجه به تاريخ پخش سريال مشخص است كه انتهاي سريال را بسيار تغيير داديد، اين اتفاق با توجه به تغيير دولت در ايران اتفاق افتاد؟ چون به صورتي كه بنده تحقيق كردم خط داستاني عمليات ترور در سريال به گونه‌اي طراحي شده بود كه رئيس جمهور ايران ترور شود و با تغيير دولت در ايران، ناگهان طراحي ترور معطوف به كاراكتر دانش اكبري فرمانده خيالي سپاه شد؟

دقيقا. در پلات اصلي قبل از ساخته شدن فصل سوم مي‌خواستيم نامي مشابه محمود احمدي‌نژاد را انتخاب كنيم و فردي مشابه با ويژگي‌هاي سياسي وي را تصوير كنيم و ترور او را در داستان اصلي داشته باشيم. پس از ترور اين شخص مذاكرات اتمي ايران و غرب به نتيجه برسد. يعني با كشته شدن فردي كه خصوصيات احمدي‌نژاد را دارد داستان پايان پذيرد. اما حاميان مالي ما اجازه چنين كاري به ما ندادند. نكته جالب براي تو اين است كه هيچگاه اجازه نمي‌دهند مقامات بلند پايه ايراني در داستان حتي به صورت شبيه وجود داشته باشند. البته اين قانون شامل حال توليدات تلويزيوني نمي‌شود اما مجوز حضور شبه احمدي‌نژاد در داستان را گرفته بوديم. همزمان با پيروزي حسن روحاني مديران كمپاني فاكس مرا خواستند و خواستار تغيير مسير داستان شدند و گفتند ديگر خط داستاني ترور رئيس جمهور لازم نيست. شانس آورديم كه پنج قسمت توليد شده هنوز به ماجراي ترور نرسيده بود. دقيقا در همان روزها احساس كرديم ميانه‌روها در ايران به قدرت رسيدند و نقد داستاني خود را معطوف به گروه‌هاي تندرو كرديم.

 

* بخش انتهايي فصل سوم سريال شما مرا ياد فيلم «آرگو» انداخت. در آن فيلم هم فارغ از برداشت‌هاي سياسي، تصوير متوحشي از ملت ايران نشان داده‌ايد. مخصوصا در قسمت‌هايي كه برودي به خانه نسرين (بيوه ابونظير) مي‌رود. يا مثل صحنه‌اي كه مردم در اعدام برودي حضور دارند يا پس از ملاقات برودي با نسرين واكنشي كه مردم به برودي نشان مي‌دهد مضحك و غيرواقعي است. در صورتي كه بخشي از مردم ايران پس از ماجراي11 سپتامبر در محكوميت تروريسم به خيابان‌ها آمدند و براي كشته شدگان شمع روشن كردند. شما رسما در مورد دولت و ملت ايران باور غلطي داريد و به همان نسبت جمهوري اسلامي را نمي‌شناسيد. ما ملت صلح دوستي هستيم هيچگاه از تروريسم حمايت نكرده‌ايم.

كارگرداني كه از ايران آمد و اسكار گرفت (اصغر فرهادي) هم همين جمله را گفت (ما ملت صلح دوستي هستيم) اما هيچ آمريكايي عاقلي آن را باور نمي‌كند. همه ما به حماقتش خنديديم. چون مشخص بود سال بعد فيلم جورج كلوني (منظور همان آرگو است) جايزه اسكار را مي‌گيرد. من براي نوشتن فيلمنامه اين سريال خيلي فارسي ياد گرفتم. به قول شما ايراني‌ها «Tarof nadarim!». اصولا در ذات ما آمريكايي‌هاست كه هيچ كس را بيهوده تشويق نكنيم. اگر خودم به «توهم توطئه» متهم نشوم مي‌گويم در مورد جايزه اسكار افرادي در ايران با برخي تهيه‌كنندگان مذاكره كرده بودند. جالب اينجاست تيم سازنده «آرگو» به ايران آمده بود و مديران سينمايي ايران در دولت گذشته بيشترين تعامل را براي ساخت فيلم آرگو داشتند. در عوض از تيم سازنده آرگو (كه براي بازسازي لوكيشن‌ها آمده بود) قول گرفتند كه به فيلم «جدايي» در اسكار راي بدهند، خيلي احمقانه بود. تيمي كه به ايران آمده بود آماده مي‌شد كه فيلمي به‌زعم شما عليه ايران بسازد آن وقت مديران شما در فكر گرفتن چند تا راي بيشتر براي اسكار بودند. ضمن اينكه ميهماني خاصي را سال 2011 كمپاني سازنده آرگو قبل از برگزاري اسكار با حمايت كاخ سفيد ترتيب داده بود كه در آكادمي فيلم «جدايي» برنده شود تا اين جايزه براي ايراني‌ها اشتياق برانگيز باشد تا سال بعد جايزه گرفتن «آرگو» پيام‌هاي سياسي مرتبط را منتقل كند. اگر من جاي مديران شما بودم ديگر فيلمي به اسكار نمي‌دادم. من فيلم «گذشته» فرهادي را ديدم. از «جدايي» فيلم بهتري است. اما چرا برگزيده نشد؟ همانطور كه در حاشيه مصاحبه اشاره كردي سينما در آمريكا با سياست نسبت نزديكي دارد. در مورد مردم كه سئوال كردي بايد به اين نكته اشاره كنم افرادي كه در محكوميت تروريسم پس از 11 سپتامبربه خيابان آمدند عده قليلي هستند. در اغلب موارد مردم از جمهوري اسلامي دفاع كرده‌اند. معادلات حاكم در ايران پيچيده است، اما حاميان اصلي نظام جمهوري اسلامي در ايران، مردم هستند. من در گفتگوهاي مختلفي به اين موضوع اشاره كرده‌ام كه حاميان قدرت در ايران مردم هستند. پس تصويري كه در سريال ميهن يا فيلم آرگو ارائه شده تصويري است كه ما آمريكايي‌ها مي‌خواهيم بينيم و لزوما نبايد تصويري باشد كه مطلوب شماست.

 

* دروغ ديگر در اين سريال همكاري ايران با القاعده است. شايد آرگو تصوير جغرافيايي كه از ايران ارائه مي‌دهد درست باشد اما تهراني كه شما در سريال نشان مي‌دهيد بيشتر به شهرهاي عربي شباهت دارد.

من نمي‌توانم شما را قانع كنم اما با اينكه بضاعت مالي خوبي داشتيم از شبيه‌سازي پرهيز كرديم. شما وقتي اعراب شيعه در جنوب لبنان را حمايت مي‌كنيد چه فرقي با آنها داريد.

 

 

* ولي درباره ايران در فصل سوم سريال خيلي وقايع و لوكيشين‌ها هيچ شباهتي به ايران ندارد؟

منظورت اين است كه ما اشرافي به جغرافياي ايران نداريم. نماهاي اصلي كه از تهران نشان مي‌دهيم بي‌شباهت به تهران نيست. حتي اگر دقت كرده باشيد از اسم محله دروازه غار استفاده كرديم كه يكي از بازيگران ايراني ما (بابك بختياري) در اين محله متولد شده است. ما عكس‌هاي متنوعي از تهران داريم. دو نفر از اعضاي تيم نويسنده ما به اضافه خود بنده سال‌هاست كه بر روي موضوع ايران كار مي‌كنيم. آخرين اخبار، اطلاعات درباره ايران را داريم. روزنامه‌ها و مقالات مهم را عمدتا برايم ترجمه مي‌كردند. با روزنامه‌نگاران خارجي مخالف رژيم شما ارتباط نزديك داريم. چيزي نيست كه درباره ايران ندانيم. ايراني‌هاي مقيم لس‌آنجلس چندين با در مهماني مختلف مرا دعوت كردند و بابت ساخت اين سريال از NGOهاي مختلف ايراني تقدير شديم. شش ماه قبل از نگارش فصل سوم ميهن حتي بي‌اهميت‌ترين نشريات ايراني را تهيه مي‌كرديم و تيم تحقيق و پژوهشي كه از پنتاگون به ما پيوسته بود آنها را رصد مي‌كرد و ارزيابي‌هاي روزنامه‌ها را در اختيار تيم نويسنده مي‌گذاشت. ما حتي شش ماه قبل از انتخابات ايران كه مشغول نگارش فصل سوم بوديم با حدس اين موضوع كه گروه سياسي كه به قدرت خواهد رسيد يقينا گروه ميانه رويي خواهند بود، طراحي داستاني سريال را انجام داديم. اغلب كارشناسان در خوش بينانه‌ترين حالت شهردار فعلي تهران را به‌عنوان رئيس جمهور مي‌شناختند. هيچگاه تصور نمي‌كرديم اصلاح‌طلبان دوباره به قدرت برسند. براي اينكه ثابت كنم كه اطلاعات سياسي من از ايران غلط نيست مي‌خواهم به اين مسئله اشاره كنم؛ بلايي كه بر سر محافظه‌كاران آمد تقريبا شبيه همان اتفاقي بود كه در مورد اصلاح‌طلبان ايراني در سال 84 رخ داد. اما رئيس جمهور شدن آقاي روحاني واقعا غيرقابل پيش‌بيني بود. شايد باورت نشود اما طرحي كه در دست توليد داشتيم و كمپاني فاكس جلوي آنرا گرفت، پيش‌بيني به قدرت رسيدن شهردار تهران را در متن قصه داشت.

* شما در سريال 24 پيش‌بيني كرديد كه يك سياه‌پوست رئيس جمهور آمريكا مي‌شود چقدر از اين مجموعه فعاليت هدفمند بوده است؟ اين سئوال من پاسخ كاملي نداشت.

واقعا ايمان آوردم كه در حرفه‌ات آدم فوق‌العاده‌اي هستي. سه روز معطل جواب ماندي و دوباره سئوال را ارسال كردي. ميان هنرمندان، مخصوصا فيلمسازان، ميل شديدي وجود دارد كه پس از دوران سياه بوش، يك رنگين پوست يا يك زن بر كرسي رياست جمهوري بنشيند. رياست جمهوري يك زن در ايالات متحده را پيش‌بيني كرديم و همچنان خانم كلينتون احتمال دارد نامزد كسب مقام رياست جمهوري باشد. همانطور كه ظريف در ايران سوداي رياست جمهوري دارد. من آمريكايي متوجه خنده‌هاي ظريف به جان كري مي‌شوم كه چه معناهايي مي‌تواند داشته باشد. ما يك آلبوم از لبخندهاي و ري اكشن‌هاي ظريف نسبت به جان كري تهيه كرده ايم. ما اينجا اتاق‌هاي مشورت داريم و با تيم نويسنده موضوعات مختلفي را رصد مي‌كنيم.