سايت تفريحي سرگرمي خبري خودرو دانلود خبر پرداز : 8 سال ممنوع‌الكاري به‌خاطر شباهت با احمدي‌نژاد! (+عكس)
شنبه، 12 بهمن 1392 - 12:49 کد خبر:26349

 

اخبار،سرگرمي,آشپزي,مد,روانشناسي,اينترنت
اخبار فرهنگي - 8 سال ممنوع‌الكاري به‌خاطر شباهت با احمدي‌نژاد! (+عكس)
«اگر روزي خود آقاي احمدي‌نژاد اجازه بدهد حتما قبول مي‌كنم كه نقشش را بازي كنم! در غير اين صورت نه»

اين جمله بخشي از گفته‌هاي محمود بصيري - بازيگر پيشكسوت تئاتر، سينما و تلويزيون - است كه در گفت‌وگو با ايسنا عنوان مي‌شود.

هيچكس سراغم را نگرفت جز ...
وقتي سراغ از بازيگر ممنوع‌التصوير هشت ساله‌اي را مي‌گيريم و از او مي‌پرسيم كه آيا واقعا درست است كه به خاطر شباهتش با محمود احمدي‌نژاد - رييس‌جمهور سابق كشور - هشت سال از تلويزيون دور مانده است؟ مي‌گويد: هشت سال پيش زماني كه انتخابات مربوط به رياست محمود احمدي‌نژاد به پايان رسيد،

 

مدام از سوي وكلا تماس‌هايي با من گرفته مي‌شد و مي‌گفتند كه آيا خودت خبر داري كه ممنوع‌التصوير شده‌اي؟ كه من آن زمان فقط به اين حرف‌ها مي‌خنديم و اصلا باورم نمي‌شد كه ظاهرا همين شايعات كم‌كم به واقعيت پيوست؛ دريغ ار اينكه هيچ‌كس جز داوود رشيدي، محمود استاد محمد و مرضيه برومند سراغم را نگرفت.

بازيگر سريال‌هاي «آرايشگاه زيبا»، «هزاردستان»، «هتل»، «گل پامچال» كه در محل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) حاضر شده بود، درباره‌ي غيبت هشت ساله‌اش در عرصه‌ي هنر و همچنين فعاليت‌هاي هنري‌اش، به پرسش‌هاي ايسنا پاسخ داد.

وزير ارشاد و رييس سازمان صدا‌و‌سيما مي‌توانند راحت بخوابند
محمود بصيري خطاب به وزير ارشاد و رييس سازمان صدا‌و‌سيما مي‌گويد: اميدوارم وقتي وزير ارشاد و رييس تلويزيون مسئوليتشان را به افراد ديگري واگذار مي‌كنند و به خانه‌هايشان مي‌روند، بتوانند راحت بخوابند.

او در عين حال تاكيد مي‌كند كه بابت اتفاقي كه برايش افتاده و هشت سال ممنوع‌الكار بوده، از كسي شاكي نيست و هيچ‌كس را مقصر نمي‌داند و حتي مي‌گويد: دست آن كسي كه اين كار را كرده درد نكند!

اين بازيگر پيشكسوت كه بيشتر ايفاگر نقش‌هاي طنز است، درباره‌ي عدم حضورش طي اين هشت سال در تلويزيون توضيح مي‌دهد: وقتي براي بازي در سريال «كتابفروشي هدهد» قرارداد بستم و هنوز بازي‌ام را شروع نكرده بودم، مدام با من تماس مي‌گرفتند و مي‌گفتند خبر داري كه ممنوع‌الكار شدي؟! من در آن زمان باورم نمي‌شد.

 

گذشته از اين حرف‌ها به دليل اينكه براي «كتابفروشي هدهد» قرارداد بسته بوديم در آن سريال بازي كردم و جا دارد بگويم اين مجموعه در زمان خودش خوب پخش نشد. بعد از آن هم بازي در سريال «خانه اجاره‌اي» به كارگرداني رامين ناصرنصير به من پيشنهاد شد و حتي چندين قسمت هم بازي كردم ولي وقتي براي تلويزيون فرستادند و گريم مرا ديدند، آن قسمت‌ها را پخش نكردند و بعد از رفتن آقاي احمدي‌نژاد همان قسمت‌ها را پخش كردند و جالب بود كه ابتدا قرار بود چند قسمت در اين سريال بازي كنم اما تنها يك قسمت به من دادند كه آن را هم حذف كردند.

 

هشت سال پيش زماني كه انتخابات مربوط به رياست محمود احمدي‌نژاد به پايان رسيد، مدام از سوي وكلا تماس‌هايي با من گرفته مي‌شد و مي‌گفتند كه آيا خودت خبر داري كه ممنوع‌الكار شده‌اي؟ كه من آن زمان فقط به اين حرف‌ها مي‌خنديم و اصلا باورم نمي‌شد؛ چرا كه معتقد بودم برخي از افراد يكسري شايعات را خودشان به راه مي‌اندازند و خودشان هم همان شايعات را به واقعيت‌ها مي‌پيوندند.

بصيري به گفته‌هايش اضافه مي‌كند: من اصلا از اين قضيه ناراحت نيستم و الان هم نمي‌دانم چه بگويم؛ چرا كه تصورم اين است كه حرف ديروز ديگر گفتني نيست، بايد راجع‌ به فردا گفت.


دلم سوخت براي ...
وي همچنين در پاسخ به اينكه در دولت فعلي چقدر اميدوار هستيد كه كارهاي زيادي به شما پيشنهاد شود؟ مي‌گويد: اتفاقا در حال حاضر كارهاي خيلي زيادي به من پيشنهاد شده كه سناريوي آن‌ها در خانه‌ام است اما احساس مي‌كنم به درد من نمي‌خوردند كه آنها را قبول كنم.

 

اخبار,اخبار فرهنگي,بازيگران طنز, محمود بصيري

 

جا دارد بگويم به خاطر ممنوع‌الكار بودنم طي اين هشت سال حتي يك بار هم پيگيري نكردم در حالي كه بعضي‌ها به من مي‌گفتند مي‌تواني شكايت كني ولي من اين كار را نكردم به دليل اينكه من از هيچ‌كس شاكي نيستم، هر كس كه اين كار را انجام داده دستش درد نكند ولي طي اين هشت سال براي دو تا از كارهايم واقعا دلم سوخت كه يكي از آنها پيشنهاد آقاي كيانوش عياري بود كه با من حتي قرار هم گذاشت اما بعد رفت و پشت سرش را هم نگاه نكرد! فكر مي‌كنم اگر اشتباه نكنم فيلم «خانه پدري» بود كه قرار بود در آن ايفاي نقش كنم.

وزير ارشاد يا وزير انشاء؟
بصيري بيان مي‌كند: حتي طي اين چند سال كه ممنوع‌الكار بودم، تيزر كارهايم را هم از فيلم و سريال‌ها درآوردند كه من آن زمان هم گفتم كه اشكالي ندارد، چه بگويم؟! زماني كه رييس سازمان صداوسيما و يا وزير ارشاد نگويند محمود بصيري كجاست، آيا واقعا وزير ارشاد، وزير ارشاد است؟ به نظر من وزير انشاء هم نيست.

معاون مالي صداوسيما جواب نامه‌ام را نداد
او ادامه مي‌دهد: جا دارد در همين‌جا توضيح بدهم و گله‌اي از مديران تلويزيون كنم. زماني كه سريال «هزار دستان» را با مرحوم علي حاتمي كار مي‌كرديم من با پول خودم 24 ماشين ارتشي را به خاطر علي حاتمي و سريال «هزاردستان» پيدا كردم و تعمير كردم ولي الان ديگر اثري از آنها نيست، در حالي كه اگر همان موتورها الان وجود داشت هر كدام 100 ميليون تومان قيمتش بود.

 

من حدود چهار - پنج سال پيش خطاب به آقاي تقدس‌نژاد (معاون مالي و اداري سازمان صداوسيما) نامه‌اي نوشتم و در آن نامه قيد كردم كه 24 ماشين ارتشي را كه خودم آنها را تعمير كردم و از جيبم پول گذاشتم، نيست. پولم را كه خوردند هيچ، فداي سر علي حاتمي اما حرف من اين بود كه اين 24 ماشيني كه من آوردم الان ديگر نيست. متاسفانه به نامه‌اي كه من در اين خصوص نوشتم هم اصلا جوابي داده نشد.

پيشنهاد بازي در «شاهگوش» در نقش احمدي‌نژاد
محمود بصيري كه به گفته‌ي خودش ايفاي نقش احمدي‌نژاد در سريال «شاهگوش» داود ميرباقري به او پيشنهاد شده بود، در بخشي ديگر درباره‌ي نپذيرفتن اين نقش در سريال «شاهگوش» توضيحاتي را ارائه مي‌دهد و مي‌گويد: اوايل قرار بود نقش صاحب پژوي 504 كه در سريال «شاهگوش» به او مشكوك مي‌شوند را من بازي كنم. اين كاراكتر كه شبيه آقاي احمدي‌نژاد بود، ابتدا رُلش به من پيشنهاد شد اما قبول نكردم.

 

در دور دوم انتخابات احمدي‌نژاد هم مرا به جايي دعوت كردند و گفتند كه مي‌خواهيم يك قرارداد با شما ببنديم. در همان موقع به من اعلام شد كه در يكي از فيلم‌ها قرار است در مقابل محمدرضا شريفي‌نيا نقش دستيار كارگردان را بازي كنم، در همان حين كه با عوامل صحبت مي‌كرديم يكي از افراد آنجا به من گفت آقاي بصيري كاپشن آقاي احمدي‌نژاد را ديده‌ايد؟

 

من در جواب گفتم: بله چطور؟ او به من گفت بايد برويم و يكي از اين همين كاپشن‌ها برايتان بخريم! كه من همان‌ لحظه از جايم بلند شدم و گفتم كه خيلي ممنون من حتي چاي شما را نمي‌خواهم و آنجا را ترك كردم؛ به دليل اينكه من نمي‌توانم كسي را مسخره كنم تا چهار نفر بخندند در حالي كه ايفاي اين نقش براي من پول خيلي زيادي داشت، اما كاري بود كه مربوط به مسائل انتخاباتي مي‌شد.

وي مي‌افزايد: بر اين اساس به غير از «شاهگوش» چندين كار ديگر هم به من پيشنهاد شد و از من خواسته شد كه نقش احمد‌ي‌نژاد را بازي كنم. حتي يكي از كارهايي كه به من پيشنهاد شد تله تئاتري با عنوان «من كپي نيستم» بود كه سناريوي آن در حال حاضر هم در منزلم است.

خود احمدي‌نژاد اجازه بدهد نقشش را بازي مي‌كنم
بصيري خاطرنشان مي‌كند: اگر روزي خود آقاي احمدي‌نژاد حضورا بيايد و به من اجازه دهد كه نقشش را بازي كنم، با رضايت خودش حتما قبول مي‌كنم كه اين كار را بكنم در غير اين صورت نه. اين جمله را به آقاي ميرباقري هم گفته‌ام. پول براي من ارزشي ندارد بلكه اصل كار برايم مهم است.

بعضي روزنامه‌ها به درد شيشه پاك‌ كردن هم نمي‌خورند
بازيگر مجموعه «زي‌زي‌گو‌لو» سپس با بيان اينكه هنوز پيشكسوت نشده و در مرحله شاگردي است، با گله‌مندي از برخي از روزنامه‌ها خاطرنشان مي‌كند: در حال حاضر روزنامه‌هايي در حال كار هستند كه به نظر من حتي به درد شيشه‌ پاك‌ كردن هم نمي‌خورند؛ چرا كه گاهي كارهايي انجام مي‌دهند كه اصلا صحت ندارند، در مقابل من افرادي را سراغ دارم كه حتي روزنامه‌هاي 60 سال پيش را هم پيش خود نگه داشتند و از آن‌ها خاطره‌هاي خوب دارند. به اعتقاد من يك روزنامه خوب بايد حرفي براي گفتن داشته باشد تا هميشه در خاطره‌ها بماند؛ ضمن اينكه ما خبرنگار خوب داشتيم و داريم.

بصيري ادامه مي‌دهد: به عنوان مثال در گذشته يكي از روزنامه‌ها با من مصاحبه‌اي انجام داد و از من پرسيد محمود استاد محمد چطور شخصيتي بود؟ كه من در جواب گفتم ما محمود زياد داريم، هر محمودي كه محمود استاد محمد نمي‌شود اما آنها جمله مرا عوض كردند و آوردند بصيري مي‌گويد هر محمودي كه محمود بصيري نمي‌شود!

اين بازيگر پيشكسوت تئاتر در بخشي ديگر از گفت‌و‌گويش با اشاره به بازيگري در تئاتر و اهميت به اين حوزه مي‌گويد: به نظر من جوانان در ابتدا بايد تئاترهاي مختلف را ببينند تا خوب و بد را از هم تشخيص بدهند و بفهمند بازيگري چيست. گاهي اتفاق مي‌افتد يك بازيگر در تئاتر كاملا حرفه‌اي است اما در تصوير سينما و تلويزيون خوب درنمي‌آيد و همان چهره روي صحنه تئاتر 20 است.

اين هنرمند در ادامه با اشاره به نقشي كه در سريال «كتابفروشي هدهد» به كارگرداني مرضيه برومند داشت، يادآور مي‌شود: بنده «كتابخانه هدهد» را فقط به جهت اينكه يك كار فرهنگي بود با جان و دل انجام دادم. جا دارد بگويم خانم برومند براي من خيلي زحمت كشيده است. همچنين افراد ديگري همچون زنده‌ياد محمود استادمحمد و داوود رشيدي عزيز كه اميدوارم هميشه سلامت باشد، زحمات خيلي زيادي براي من كشيده‌اند و در واقع آن‌ها بودند كه باعث شدند من اكنون به اينجا رسيدم.

مادرم مي‌گفت اول جواب خانم برومند را بده!
او در بخشي ديگر درباره همكاري‌هايي بي‌شماري كه با مرضيه برومند داشت، توضيح مي‌دهد: به ياد دارم زماني كه مادرم زنده بود هميشه به من مي‌گفت وقتي با خانم برومند كار مي‌كني حتي اگر من مردم هم، خانم برومند صدايت كرد اول كار او را انجام بده و بعد بيا و من را ببر؛ چرا كه خانم برومند از جمله كارگرداناني است كه هيچ‌ وقت كسي را الكي صدا نمي‌زند.

 

وي به دليل اينكه مرا كاملا مي‌شناسد به من كاملا ميدان مي‌دهد و هميشه در كارهايش به من اجازه مي‌داد تا از ديالوگ‌هاي بداهه استفاده كنم؛ ضمن اينكه هيچ‌وقت پيش نيامده كه خانم برومند به من بگويد فلان جمله را به كار نبر. او هميشه در كارهايش از من تشكر مي‌كرد و به من انگيزه داده است.

در «آب‌پريا»ي مرضيه برومند بازي كردم
وي مي‌افزايد: بعد از دوران هشت ساله‌اي كه بيكار بودم يك سكانس از سريال «آب‌ پريا»ي مرضيه برومند را هم بازي كردم. ايشان دو سال پيش به من خبر دادند كه سريالي به نام «آب پريا» را براي ساخت در دست دارد، همان سال از من خواست كه يك سكانس از اين كار را بازي كنم. طي اين چند سالي كه در عرصه هنر فعاليت داشتم حتي يك بار هم نگفتم اسم مرا در كجا بنويسند و در كجا ننويسند چرا كه اصلا برايم مهم نيست و معتقدم من اگر خوب بازي كنم بيننده دنبالم را مي‌گيرد.

بصيري با اشاره‌ به بازي‌اش در سريال قديمي «آرايشگاه زيبا» مرضيه برومند يادآور مي‌شود: ابتدا در اين سريال قرار بود 10 روز بازي داشته باشم ولي زماني كه خانم برومند اولين سكانس مرا در اين سريال ديد به من گفت كه بايد در كل كار حضور داشته باشي. من براي «آرايشگاه زيبا» خودم لهجه پيدا كردم و لازم است بگويم من زاده شهر كرمان شهرستان انار هستم نه قزوين اما تمام تكه كلام‌هايم مثل «هندوانه را با چي ميبرن» و «چايي را دم كردي يا من خودم بيام دم كنم»، بداهه بود.

سيمرغ هم بدهند ديگر خوشحال نمي‌شوم
او همچنين بيان مي‌كند: طي اين هشت سالي كه در تلويزيون حضور نداشتم چشمانم آب آورد و دو ماه پيش چشمانم را عمل كردم. من در كارم دوست ندارم حتي يك نفر هم از من دلخور شود به همين خاطر هميشه كار برايم مهم بوده نه پول. الان هم اگر مرا ببرند و به من جايزه سيمرغ بدهند خوشحال نمي‌شوم؛ چرا كه وقتي مي‌بينم اين سيمرغ‌ها مال من نيست و اين جماعت الكي هورا مي‌كشند، من به خودم چه مي‌توانم بگويم؟ من اگر واقعا مرد باشم فلاني را دعوت مي‌كنم و مي‌گويم جايزه براي شماست نه براي من.

بصيري در بخش ديگري از صحبت‌هايش درباره فيلم سينمايي در حال ساخت «مدرسه موش‌ها» به كارگرداني مرضيه برومند اظهار مي‌كند: اخيرا خانم برومند مرا دعوت كرد تا به سر صحنه فيلم «مدرسه موش‌ها»اش بروم. من وقتي در آنجا بودم واقعا از نحوه كار عوامل و چينش دكور كار كيف كردم.

ماشين «هاپوكومار» را من ساختم
او همچنين با بيان اينكه در اكثر كارهاي تلويزيوني مرضيه برومند حضور داشته است، مي‌گويد: در برنامه كودك «خونه‌ي مادربزرگه» كه باز هم به كارگرداني مرضيه برومند تهيه شده بود، ماشيني كه شخصيت هاپوكومار سوار آن مي‌شد را من ساخته بودم. بعد از آن برنامه خانم برومند بارها گفتند كه اين ماشين را يادگاري نگاه دارند اما اين كار را نكردند و هيچ اهميتي هم ندادند.

اين بازيگر پيشكسوت همچنين مي‌گويد: مرضيه برومند به عنوان كارگردان حرفه‌اي هميشه در كار به من ميدان مي‌دهد و در مقابل عيب و ايرادها را هم به زبان مي‌آورد. ما مثل خانم برومند كم داريم. او در كارش با هيچ‌كس رودربايستي ندارد و اگر كار را خراب كنيم حتي شده 30 بار هم صحنه را مي‌گيرد و ادامه مي‌دهد.

بچه كه بودم اداي همه را درمي‌آوردم
بصيري سپس در پاسخ به پرسشي مبني بر اينكه چطور شد كه وارد عرصه‌ي بازيگري شديد؟ پاسخ مي‌دهد: زماني كه بچه بودم از آدم‌هايي كه در حال كار كردن بودند به راحتي نمي‌گذشتم و كارهايشان را هميشه با دقت نگاه مي‌كردم و وقتي به خانه مي‌آمدم، عين همان رفتارها را تكرار مي‌كردم و ادايشان را درمي‌آوردم. مادر خدابيامرزم هم از سادات بود و خيلي از اين كارها خوشش نمي‌آمد ولي وقتي مي‌ديد من اين كارها را به قدري زيبا انجام مي‌دهم هميشه مي‌گفت «بچه‌ي من تي‌آتر خوب در مي‌آورد.» تي‌آتر در قديم همان ادا درآوردن بود كه الان اسمش شده تئاتر.

 

زماني هم كه 13 - 14 ساله بودم هميشه در مراسم‌هايي مثل نيمه شعبان، لباس‌هايي را درست مي‌كرديم، خودمان را گريم مي‌كرديم و سناريو مي‌نوشتيم و بازي مي‌كرديم. من از زمان كودكي هم در تعزيه بازي كردم. به ياد دارم كه در كودكي در مراسم تعذيه، نقش طفلان مسلم را بازي مي‌كردم و وقتي بزرگتر شدم به من نقش خولي را دادند! جالب است زماني كه نقش طفلان مسلم را بازي مي‌كردم مردم سر و صورتم را مي‌بوسيدند و مرا تبرك مي‌كردند و در مقابل وقتي بزرگتر شدم و نقش خولي را بازي كردم به زبان آذري به من مي‌گفتند بر پدرت لعنت!

تئاتر‌هاي الان ديگر تئاتر نيست
بصيري در ادامه اشاره‌اي هم به ورودش به عرصه تئاتر مي‌كند و مي‌گويد: سال 71 بود كه يك تئاتر با عنوان «پيروزي در شيكاگو» به كارگرداني داوود رشيدي انجام شد كه در آن سال‌ها يك تئاتر بي‌نظيري بود و تمام سفراي ممالكت هر كدام به مدت 10 شب آمدند و تئاتر را تماشا كردند، حتي زنده‌ياد محمدعلي فردين هم دو شب در آن زمان پيش ما آمد تا به ما خسته‌نباشيد بگويد، در حال حاضر هم من خيلي تئاتر مي‌بينم كه اصلا تئاتر نيستند بلكه فقط چيزي براي وقت پر كردن هستند.

وي همچنين تأكيد مي‌كند: به نظر من سياهي لشكر، يكي از بهترين دانشگاه‌ها براي هنر است؛ چرا كه در آنجا هنرپيشه‌هاي درجه يك و دو و منفي و مثبت ديده مي‌شوند و ايرادهايي كه از آن‌ها گرفته مي‌شود افراد حاضر در آنجا را متوجه مي‌كند و در آنجا تازه مي‌فهمند بازيگري چيست. من كساني را مي‌بينم كه براي بازيگري كلاس هم مي‌روند ولي ‌چيزي از كار نمي‌دانند.

او در ادامه در پاسخ به اينكه هم‌دوره‌اي‌هاي شما در تئاتر و سينما چه كساني بودند؟ خاطرنشان مي‌كند: داريوش اسدزاده در سال 45 مسئول تئاتر نصر بود. در آن زمان وي قصد داشت يك تئاتر بسازد و قبل از اجرا از بازيگران خواست تا رُل‌هايشان را بخوانند و خودش به عنوان كارشناس كارشان را ببيند كه چه كسي به درد صحنه مي‌خورد. در آن زمان همه‌ي بازيگران بازي كردند، من هم بازي كردم. وقتي همه آنجا را ترك كردند داريوش اسدزاده مرا به دفترش دعوت كرد و از من پرسيد مي‌خواهي تئاتر بازي كني؟ از همان موقع بود كه من كار تئاتر را به صورت حرفه‌اي آغاز كردم.

همكاري‌ با علي حاتمي از كجا شروع شد؟
اين بازيگر پيشكسوت سپس با اشاره به كارهايي كه با مرحوم علي حاتمي داشت، تصريح مي‌كند: كار كردن با آقاي علي حاتمي واقعا افتخار بود. از سريال «سلطان صاحب‌قران» بود كه آقاي داوود رشيدي مرا به ايشان معرفي كرد و از آن زمان بود كه با وي آشنا شدم و در كارهايش حضور داشتم.

 

در آن زمان هم، داوود رشيدي و هم محمود استادمحمد خيلي براي من زحمت كشيدند. به ياد دارم در آن زمان استاد محمد از من كوچكتر بود ولي 40 سال از لحاظ درسي از من جلوتر بود. وي زماني كه فوت كرد تمام روزنامه‌ها نوشته بودند استاد محمود استادمحمد از دنيا رفت. در آن زمان من پيش خودم گفتم احتياجي نبود اول اسمش استاد بياورند؛ چرا كه مرحوم استادمحمد، مادرزاد استاد بود. او انساني بود كه بي‌خودي صحبت نمي‌كرد، هيچ‌وقت هم در كارهايش از پول حرفي به ميان نمي‌آورد و فقط كار برايش مهم بود.

كار كردن با مرتضي احمدي كيف دارد
بصيري در ادامه درباره بازي‌هايي كه در كنار مرتضي احمدي - پيشكسوت بازيگري - داشت، توضيح مي‌دهد: با آقاي احمدي در سريال‌هاي تلويزيوني من‌الجمله سريال «آرايشگاه زيبا» همبازي بودم ولي در تئاتر با ايشان كار نكردم؛ چرا كه اين بزرگان زماني در تئاتر بودند كه من حضور نداشتم. جا دارد بگويم كار كردن با مرتضي احمدي واقعا كيف دارد؛ چرا كه او، هم خوش صداست، هم خوب حرف مي‌زند و هم در كارش شيرين است. در كل شخصيت مرتضي احمدي خيلي شيرين و دوست داشتني است.

او در عين حال مي‌گويد: سال 1347 بود كه يك تله‌تئاتر با عنوان «دماغ» به كارگرداني مسعود اسدالهي قرار بود ساخته شود كه من به همراه ثريا قاسمي، بهمن زرين‌پور و چند بازيگر ديگر كه الان اسم آن‌ها را به ياد ندارم، بازي كرديم.

وقتي محمود بصيري در گاراژ مكانيك بود!
بصيري در بخشي ديگر از صحبت‌هايش درباره‌ي حرفه اصلي‌اش توضيح مي‌دهد: همان‌طور كه مطلع هستيد حرفه و رشته اصلي من مكانيكي است و من قبل از اينكه به طور حرفه‌اي وارد تئاتر، سينما و تلويزيون شوم، در گاراژ مكانيك بودم.

شبكه دو برايم مقدس است
اين هنرمند همچنين در ادامه با تأكيد بر اينكه شبكه دو سيما يكي از بهترين شبكه‌هاي سيماست، بيان مي‌كند: شبكه دو را دوست دارم؛ چرا كه ورودم به تلويزيون با اين شبكه بود و به همين خاطر اين شبكه برايم خيلي مقدس است. سال 52 در «سلطان صاحب‌قران» مرحوم حاتمي بازي كردم، بعد از آن بود كه محمود استادمحمد قصد داشت سريالي را با عنوان «گذر خليل ده مرده» بسازد كه علاوه بر من اكبر مشكين، جمشيد مشايخي، خسرو شكيبايي، محمد مطيع، غلامحسين لطفي و آهو خرمند هم در آن ايفاي نقش داشتند.

 

مرحوم استادمحمد در آن زمان تنها 22 سالش بود ولي با همان سن كمش به جمشيد مشايخي مي‌گفت كه مثلا در فلان بخش بايد فلان حرف را بزنيد. بنده علاوه بر «سلطان صاحبقران» در سريال «هزاردستان» مرحوم علي‌ حاتمي و فيلم «مادر» هم بازي كردم و معتقدم كه فيلم‌هاي علي حاتمي را بايد ديد. ايشان يك «اميركبير» ساخت كه ناصر ملك‌مطيعي نقش آن را ايفا كرد كه به قدري زيبا پرداخته شده بود كه همه خوششان آمده بود؛ اين در حالي است كه هر كارگرداني نمي‌تواند هر رُلي را موفق از آب دربياورد.

كار طنز، شوخي‌ نيست
بصيري در ادامه با بيان اينكه متأسفانه الان ديگر كاري كه مردم را شاد كند كم است، مي‌گويد: هر كسي طنزكار نيست؛ چرا كه اساسا طنز، كار شوخي‌اي نيست. لازم مي‌دانم در اينجا اشاره‌اي هم به سياه‌بازي‌هاي مرحوم سعدي افشار كنم و بگويم كه او در سياه‌بازي يك انسان بي‌نظير بود. شخصا وقتي خبر فوت اين بزرگان را مي‌شنوم غصه مي‌خورم.

 

در آن زمان در شبكه خبر تلويزيون شنيدم كه وقتي سعدي افشار فوت كرد، گفته شد سعدي افشار سياه‌باز معروف دار فاني را وداع گفت و سياه‌بازي تمام شد. من خيلي از اين جمله ناراحت شدم. مگر مي‌شود سياه‌بازي تمام شود؟! هزاران نفر كار سعدي افشار را ديده‌اند و كساني هم هستند كه مثل من عين او بازي مي‌كنند و مي‌توانند اين حرفه را ادامه دهند.

و اما شباهت محمود بصيري به زنده ‌ياد سعدي‌افشار
او در عين حال از بازي‌هايي كه در كنار زنده‌ياد سعدي افشار داشت، خاطره‌اي را تعريف مي‌كند و مي‌گويد: به ياد دارم در آن زمان كه سعدي افشار زنده بود، يك كاري به من پيشنهاد شد كه بايد مقابل وي سياه‌بازي مي‌كردم كه من در آن موقع به خودش گفتم به احترامش اين كار را نمي‌كنم؛ در حالي كه حتي صدايش را هم مي‌توانم مثل خودش دربياورم.

 

به قدري صدايم شبيه اوست كه در سريال «زي‌زي‌گولو» كه مثل او حرف زده بودم، جالب بود كه در آن زمان دو نفر به خاطر حضور من در زي‌زي‌گولو شرط‌بندي كرده بودند و گفته بودند كه سعدي افشار در زي‌زي گولو بازي مي‌كند. سال 73 اين دو نفر 70هزار تومان شرط بندي كردند، در آن زمان مرحوم سعدي افشار وقتي ديد كه دوستش در حال باختن است و براي اينكه برد و باخت نشود به آنها اعلام كرد كه در «زي‌زي‌گو‌لو» بازي نكرده‌ام ولي به جاي محمود بصيري حرف زده‌ام!

وي ادامه مي‌دهد: من خودم شخصا سياه‌بازي را مي‌شناسم و اگر بشود يك بار مي‌خواهم به ياد زنده‌ياد سعدي افشار سياه بازي كنم تا يكسري‌ها بيايند و ببينند. در حال حاضر در بعضي جاها مي‌بينم كه هنرسياه‌بازي را خراب كرده‌اند و بعضي‌ها به جاي سياه‌بازي كنسرت مي‌دهند؛ در حالي كه اگر سياه‌بازي خوب انجام شود كار خيلي زيبايي است و عالي از آب درمي‌آيد.

احمدي‌نژاد ماهي دو ميليون به بصيري مي‌داد؟
بصيري در بخشي ديگر از صحبت‌هايش در پاسخ به پرسشي ديگر مبني بر اينكه طي اين چند سالي كه در عرصه‌ي هنر زحمت كشيده‌ايد، از تلويزيون راضي هستيد؟ پاسخ مي‌دهد: نه تلويزيون و نه وزارت ارشاد هيچ‌كاري براي من نتوانست انجام بدهد، جز اينكه بيشتر به من لطمه زدند و هيچ‌كاري هم برايم نكردند.

 

خيلي‌ها وقتي ديدند از من خبري نيست مي‌گفتند محمود بصيري مريض است و در خانه‌اش افتاده است و آقاي فلان ماهي دو ميليون تومان به او حقوق مي‌دهد! بنده در همين‌جا اين حرف‌ها را تكذيب مي‌كنم و مي‌گويم كه حتي يك قران هم از هيچ‌كسي پول قبول نكردم. طي اين مدتي كه من نبودم تنها كساني كه از من ياد كردند داوود رشيدي به همراه خانواده‌اش، محمود استاد محمد و همچنين خانم برومند بودند.

اولين بازيگر مردي هستم كه نقش زن را بازي كردم
اين بازيگر كه به گفته‌ي خودش اولين هنرپيشه‌ي مردي است كه نقش زن را در سينماي ايران بازي كرده است، در اين ارتباط به فيلم «دستفروش» ساخته‌ي محسن مخملباف اشاره مي‌كند.

اين بازيگر همچنين با اشاره به نقش پيرزني كه در فيلم «دستفروش» محسن مخملباف ايفا كرده بود، يادآور مي‌شود: در فيلم «دستفروش» نقش يك پيرزن را بازي كرده بودم و خيلي هم نقشم ماندني شد، در همان جا اولين بازيگر زن سينماي ايران شدم. در آن زمان آقاي اسكندري گريمور ما بود. جا دارد بگويم هر كسي در هر كاري نمي‌تواند گريمور شود. در حال حاضر بعضي از گريم‌ها را مي‌بينم كه اصلا روي صورت بازيگر ننشسته و كاملا مشخص است. من بازيگر اين چيزها را مي‌فهمم ولي يكسري از افراد اصلا توجهي ندارند و فقط نگاه مي‌كنند ببينند كدام بازيگر خوشگل است.

علي حاتمي، هم لايق علي بود، هم حاتمي
اين بازيگر در بخشي ديگر با اشاره به كارهايي كه با مرحوم علي حاتمي در سينما و تلويزيون داشت، اظهار مي‌كند: «مادر»، «سلطان صاحبقران» و «هزاردستان» از جمله كارهايي بود كه بنده سعادت اين را داشتم كه در خدمت زنده‌ياد علي حاتمي باشم. در فيلم «مادر» بنده كاراكتري را بازي مي‌كردم كه لال بود و ديالوگ نداشت. خدا رحمت كند علي حاتمي را كه واقعا طينت خوبي داشت و انسان بود.

 

علي حاتمي هم لايق علي بود و هم لايق حاتمي. در اينجا مي‌خواهم خاطره‌اي تعريف كنم و آن هم اين است كه يك روز به ياد دارم سر صحنه يكي از فيلم‌هاي علي حاتمي سه خانم نقش سياهي لشكر را بازي مي‌كردند كه علي حاتمي بعد از تمام شدن صحنه‌ها به من مي‌گفت پشت سر ماشيني كه اين خانم‌ها را به منزلشان مي‌رساند برو همين كه زنگ خانه‌شان را زدند و داخل رفتند به خانه‌ات برو. او هميشه مي‌گفت كسي كه با من كار مي‌كند جزو خانواده من است و من نمي‌خواهم سر كاري كه با من انجام مي‌دهند، اتفاقي برايشان بيافتد.

او اضافه مي‌كند: در فيلم «هزاردستان» حاتمي دو نقش داشتم. جا دارد بگويم شايد من الان هم روزي 60 بار اسم علي حاتمي را به زبان مي‌آورم. كار كردن با او سر و پا لذت بود.

پيشكسوتي لايق داود رشيدي است نه من
وي با اشاره به آشنايي‌اش با مرحوم حاتمي، يادآور مي‌شود: از سال 1350 بود كه به واسطه داوود رشيدي با مرحوم علي حاتمي آشنا شدم. اولين‌ بار سر صحنه فيلم «خروس» بود كه با آقاي رشيدي آشنايي‌ام بيشتر شد و بعد از آن ماجرا آقاي رشيدي مرا كمك كرد. او مرا به همراه خودش چهار سال به دانشگاه تهران در رشته هنرهاي زيبا سر كلاسش برد.

 

من از آن سال‌ها تاكنون شاگرد ايشان بودم و معتقدم عنوان «پيشكسوت» لايق داود رشيدي است نه من كه هنوز هم شاگرد ايشان هستم. همچنين جا دارد بگويم پدر آقاي داوود رشيدي و همچنين پدر خانم برومند در حق من خيلي پدري كردند تا جايي كه من نداشتن پدر را با وجود آن‌ها خيلي احساس نكردم.

تلويزيون در اين سال‌ها پيشرفت نكرده
وي همچنين درباره اينكه جاي طنز در آنتن اين روزهاي تلويزيون خالي است، تصريح مي‌كند: به نظر من تلويزيون طي اين سال‌ها هيچ پيشرفتي نكرده است؛ تلويزيون ما الان ديگر بيننده سابق را ندارد و بعضي كارها را واقعا بايد زوركي تماشا كرد چرا كه كارهايي نيستند كه بيننده را جذب كنند.

 

من بعضي از كارها را مي‌بينم و واقعا غصه مي‌خورم؛ به عنوان مثال وقتي صداي لالايي سريال «مختارنامه» را گوش مي‌كنم واقعا لذت مي‌برم. من اين صدا را ضبط كردم و هميشه گوش مي‌كنم. جالب است كه تا مدت‌ها نمي‌دانستم كه اين صدا، صداي يك خانم است و فكر مي‌كردم صداي دختربچه‌اي است كه لالايي مي‌خواند. در هر صورت واقعا كار قشنگي بود.

و اما دوندگي‌هاي آقايي به نام دارابي ...
بصيري با توضيح درباره لزوم حفظ چهره‌ها از سوي تلويزيون و اهميت دادن به اين مقوله به صحبت‌هايش خاتمه مي‌دهد و مي‌گويد: تلويزيون ما يك آقاي دارابي دارد كه در معاونت سيماست. من مي‌بينم كه وي خيلي دوندگي مي‌كند و دلش مي‌خواهد كاري را انجام دهد ولي يك نفره نمي‌شود اين كار را انجام داد.

 

در حال حاضر هم آقاي روحاني روي كار آمده همه مي‌گويند روحاني چكار كرده در حالي كه به تنهايي نمي‌شود، كاري كرد. ما بايد هم كمي صبر داشته باشيم و هم اينكه كمك كنيم نه اينكه بنشينيم و آماده‌خور باشيم. اگر اين‌طور باشد تا آخر عمرمان مدام بايد منتظر باشيم تا كسي برايمان چيزي بياورد. جا دارد در اينجا بگويم از زماني كه بحث يارانه را به ميان آوردند، همه رفتند و براي گرفتن آن اقدام كردند اما من هنوزم كه هنوز است دلم نمي‌خواهد يارانه بگيرم.