سايت تفريحي سرگرمي خبري خودرو دانلود خبر پرداز : ويشكا آسايش، «ملكه زيبايي لي‌نين»!
دوشنبه، 19 اسفند 1392 - 12:42 کد خبر:28271

ويشكا آسايش، «ملكه زيبايي لي‌نين»!

 
«ويشكا آسايش» بازيگر گزيده‌كار اما موفق سال‌هاي اخير سينما، بنا بود امسال براي نخستين بار با «كلفت‌ها»ي ژان‌ژنه روي صحنه بيايد كه منتفي شد اما تصميم او براي حضور‌بر صحنه تئاتر،‌همچنان جدي بود تا اينكه از ميانه‌هاي بهمن‌ماه با بازي در «ملكه زيبايي لي‌نين» مارتين مك‌دونا به كارگرداني «همايون غني‌زاده» اين خواسته محقق شد.
 

روزنامه شرق: «ويشكا آسايش» بازيگر گزيده‌كار اما موفق سال‌هاي اخير سينما، بنا بود امسال براي نخستين بار با «كلفت‌ها»ي ژان‌ژنه روي صحنه بيايد كه منتفي شد اما تصميم او براي حضور‌بر صحنه تئاتر،‌همچنان جدي بود تا اينكه از ميانه‌هاي بهمن‌ماه با بازي در «ملكه زيبايي لي‌نين» مارتين مك‌دونا به كارگرداني «همايون غني‌زاده» اين خواسته محقق شد؛ خواسته‌اي كه به گفته اين بازيگر براي ازبين‌بردن ترس از صحنه ‌شكل گرفته بود و با پشت‌سر گذاشتن اولين اجرا، حالا جاي خودش را به اشتياق داده است؛ اشتياقي كه در سراسر اجرا از انرژي او كاملا پيداست و ظاهرا او را پاگير صحنه كرده است... . بهانه گفت‌وگو هم صحبت از همين ترس‌ها و اشتياق‌ها بود.

‌اولين تجربه‌تان روي صحنه چطور بود؟

در اولين اجرا خيلي‌خيلي دلشوره داشتم، نگران بودم. در عين حال خيلي هم هيجان داشتم. ترسم از اين بود كه قرار است چه اتفاقي بيفتد. اجراي اول كه گذشت، ترسم ريخت و حتي توانستم از بودن روي صحنه لذت هم ببرم. مخصوصا كه نمايش‌مان با استقبال مردم هم روبه‌رو شد.

‌اينكه در اولين تجربه بازيگري‌تان در تئاتر بايد روي صحنه تالار اصلي بازي مي‌كرديد، دشوار و ترسناك نبود؟

نه اصلا! لذتبخش بود. سختي‌اش همان بار اول بود كه قبلا هم به آن اشاره كردم. برايم مهم بود كه كارم را درست انجام دهم. هم كارگردان، كارگردان حرفه‌اي بود هم بازيگران همبازي‌ام حرفه‌اي بودند. براي همين برايم مهم بود كارم را درست انجام دهم. البته وسعت صحنه تالار اصلي، نگراني‌هاي خودش را داشت. مخصوصا كه همه مي‌گفتند صدا در اين سالن با مشكل روبه‌رو است. اما در پروسه چهارونيم‌ماه تمرين، همه مشكلاتي كه وجود داشت را حل كرديم. در همان دوران، دايما تمرين بيان مي‌كرديم. حتي اگر در تمرين صداهايمان افت پيدا مي‌كرد، آقاي غني‌زاده دايم تذكر مي‌دادند كه ديالوگ‌هايتان را رساتر بگوييد چون بناست روي صحنه تالار اصلي اين نمايش را اجرا كنيد. اين تمرينات مداوم و دقيق، باعث شد مشكلي پيدا نكنم. جدا از اينها، تجربه بازي روي صحنه تالار اصلي براي هر بازيگر، تجربه درخشاني است. جمعيتي كه هر شب مقابلمان نشسته و تشويقمان مي‌كند خستگي اين چهار، پنج‌ماه تمرين مداوم را از تنمان بيرون كرده.


‌با توجه به اينكه شما در اين اجرا در بيشتر صحنه‌ها با كارگردان يعني آقاي «غني‌زاده» همبازي هستيد، اين موضوع در تمرينات اختلالي ايجاد نكرد؟ ايشان چگونه هم بازي و هم كارگرداني مي‌كردند؟

آنقدرها كه فكر مي‌كنيد تجربه سختي نبود. ما در طول چهارماه و خرده‌اي تمرين، حسابي با موقعيتمان آشنا شده بوديم. در تمام مدت تمرينات، براي اينكه ميزانسن‌هايمان را تمرين كنيم، يك‌نفر به جاي ايشان مقابل من تمرين مي‌كرد. درواقع آقاي غني‌زاده از بيرون، در عين اينكه ما را كارگرداني مي‌كردند ديالوگ‌هاي نقش خودشان را هم مي‌گفتند ولي ميزانسن‌هايشان را فرد ديگري به‌عنوان بدل اجرا مي‌كرد. در تمرينات اوليه كه خودشان حتي ديالوگ‌ها را هم نمي‌گفتند. تمرينات اوليه به اين شكل بود كه همان بدل از روي متن ديالوگ‌ها را مي‌خواند و آقاي «غني‌زاده» ميزانسن‌ها را با ما تمرين مي‌كرد. چون كارهايي كه خودش در حين بازي قرار بود انجام دهد را از پيش مي‌دانست.

‌اينكه قرار بود با كارگردان همبازي شويد، شما را نمي‌ترساند؟

اتفاقا اوايل تمرينات مي‌ترسيدم و به كارگردان مي‌گفتم نكند وقتي داريد بازي مي‌كنيد ديگر ما را كارگرداني نكنيد، اما آقاي «غني‌زاده» پاسخ مي‌دادند كه نگران نباشيد من برنامه ويژه‌اي دارم و برنامه‌شان هم همين بود كه بدلي گذاشته بودند و خودشان كل ماجرا را از بيرون تماشا مي‌كردند.

‌اينكه شما در اين اجراي صددقيقه‌اي اصلا پشت‌صحنه‌اي نداريد و هيچ‌يك از بازيگران حتي در صحنه‌هايي كه در نمايشنامه حضور ندارند از صحنه خارج نمي‌شوند، نفسگير نيست؟ اينكه حتي وقتي ديالوگي نداريد بايد گوشه‌اي از صحنه بمانيد و بازي خيلي زيرپوستي داشته باشيد، خسته‌تان نمي‌كند؟

خوشبختانه به مشكل جدي از اين بابت برنخورديم. اما چرا خب خستگي‌اش بسيار است و البته تمركز بيشتري هم مي‌طلبد.

‌اين ثبات و بي‌حركتي در گوشه‌اي از صحنه، به جاي خروج از صحنه چطور است؟

تمركز بالايي مي‌طلبد و واقعا خسته‌كننده است.

‌بي‌حركتي روي صحنه عريض سالن اصلي يا آن ميزانسن‌هاي پرتلاطم سخت‌تر است ؟

خيلي وقتها اين بي‌حركتي و سكون سخت‌تر است. بايد ساكت باشيم كه توجه تماشاگر جلب نشود. حركات ظريفمان مهم است، بايد خيلي حساب‌شده بازي كنيم. بازي‌هاي مختصري داريم كه بايد تلاش كنيم از حدي كه لازم است بيرون نزند. درواقع اينطور نيست كه مجسمه‌وار بايستيم. در همان لحظات ميزانسن‌هايي داريم كه بخشي از كار است و اجراي دقيقشان هم براي كارگردان اهميت دارد.

‌چه چيزي باعث شد آقاي «غني‌زاده» به جاي انتخاب يك بازيگر زن، براي ايفاي نقش پيرزن نمايشنامه يعني «مگ» تصميم گرفتند خودشان اين نقش را بازي كنند؟

راجع‌به چرايي اين انتخاب خودشان بايد بگويند اما آنچه من مي‌دانم و در تمرينات درباره‌اش صحبت شد، اين بود كه ايشان مي‌خواستند از كليشه بودن و رئال محض‌بودن بگريزند. از طرفي، تحمل اتفاقاتي كه در طول اين نمايش براي «مگ» روي صحنه مي‌افتد و همين‌طور خرابكاري‌ها و... براي هر بازيگري مقدور نبود.

‌آيا بازيگرهاي ديگري براي ايفاي اين نقش تست شدند؟ يا از ابتدا اين نقش براي خودشان بود؟

نه كس ديگري تست نداد. از روز اول گفتند كه خودشان مي‌خواهند اين نقش را بازي كنند. البته قرار بود موضوع رسانه‌اي نشود تا به مرحله اجرا برسد.

‌رشته تحصيلي شما در دانشگاه «طراحي صحنه و لباس» بوده. همين امسال طراحي لباس نمايش «باغ آلبالو»ي آقاي معجوني را شما برعهده داشتيد. تجربه طراحي صحنه و لباس تئاتر چه اندازه شما را با اين مديوم آشنا و راه را براي بازي روي صحنه برايتان هموار كرد؟

وقتي در جايگاه طراح صحنه يا لباس يك نمايش هستي، خيلي فني فكر مي‌كني. ذهنت به سمت و سوي ديگري مي‌رود. دغدغه‌ات اين مي‌شود كه چه‌چيز كجا بايد باشد. يا اينكه چه موادي براي ساخت لوازم صحنه لازم است. تجربه بازيگري اما تجربه‌اي كاملا متفاوت است. تقريبا مي‌توان گفت بازيگري و طراحي صحنه ربط چنداني ندارند. وقتي به‌عنوان طراح وارد صحنه مي‌شوي نگاهت اساسا فرق مي‌كند و توجه و دقت به چيزهاي ديگري است. ممكن است وقتي بازيگر يك نمايش هستم به جزييات و ريزه‌كاري‌هاي طراحي صحنه توجه كنم، حتي ممكن است به طراح آن كار پيشنهاداتي بدهم و از تجاربش هم استفاده كنم و تجاربم را هم در اختيارش بگذارم اما وقتي صرفا طراح صحنه يا لباس يك تئاترم، خيلي براي بازيگري‌ام ايده‌اي نمي‌گيرم. اگرچه وقتي مدتي با گروهي حرفه‌اي همكار هستي و هر روز در تمرين‌هايشان حضور داري به مرور نوع نگاهت به كليت بازيگري دستخوش تغييراتي مي‌شود، اما اينكه بگويم از تجربه طراحي صحنه، براي حضورم روي صحنه به عنوان بازيگر ايده گرفتم، اينطور نبوده. در كل نفس تئاتر، چه در مقام بازيگر باشي و چه در مقام طراح صحنه يا لباس، تجربه‌اي بي‌بديل است. در طول تمرينات و اجرا با آدم‌هاي جديد آشنا مي‌شوي. تجربه مي‌كني و دقيق مي‌شوي. اگر روش‌هاي ديگران در بازي و... برايت جالب باشد، به آن توجه مي‌كني و حتما مي‌آموزي. اين آموختن، فقط محدود به بازيگري و طراحي صحنه هم نمي‌شود. موضوعات ديگري هم معمولا در يك كار تئاتر توجه مرا جلب مي‌كنند و برايم مهم هستند. نمي‌دانم اسمش علاقه است يا كنجكاوي و حتي فضولي، اما معمولا همه اتفاقاتي كه در طول تمرين و اجرا رقم مي‌خورند توجه مرا جلب مي‌كنند. هميشه به موسيقي و نورپردازي هم توجه مي‌كنم. آنقدر كه بر جزييات صحنه يا لباس تسلط دارم طبعا بر نور و موسيقي تسلط ندارم چون سوادش را هم ندارم. اما آشنايي با هر كدام از اينها براي من جالب و هيجان‌انگيز است.

 ‌با طراحي صحنه اين نمايش چقدر موافق بوديد؟ با اين ميزان مينيمال‌بودن صحنه؟

خيلي زياد موافق بودم. اين شكل طراحي صحنه بسيار سوررئال و البته بسيار زياد در خدمت بازي و كارگرداني بود. همين كه شلوغ نبود و مينيمال بود، خيلي به ما كمك مي‌كرد. ما چهارماه با وسايل آشپزخانه تمرين كرديم. يك‌هفته مانده به اجرا، كارگردان تصميم گرفت آشپزخانه‌اي وجود نداشته باشد و همه چيز به طور مينيمال در صحنه باشد همين چيزي كه حالا در صحنه نمايش هست، حاصل شد. از نظر من- چه از نظر اينكه بازيگرم و چه از اين لحاظ كه طراحي صحنه مي‌دانم- اين مدل جديد و نهايي خيلي بهتر از ورژن قبل است.

‌در طول اين سال‌ها، هميشه بازيگر سينما بوديد؛ آن هم بسيار گزيده‌كار و سخت‌پسند. بعد از اين همه سال، چه نيازي احساس كرديد كه سبب شد بازي روي‌صحنه را هم تجربه كنيد؟

هميشه از بازي روي صحنه وحشت داشتم و به يكباره تصميم گرفتم مقابل اين ترسم بايستم. خواستم حتما تئاتر را تجربه كنم تا اين ترس را از بين ببرم. خيلي هم بابت اين تصميم خوشحالم. براي من چالش واقعا خوبي بود. ترس بسيار زيادي كه داشتم، شكسته شد و از بين رفت. البته وقتي تصميم گرفتم حتما تئاتر را تجربه كنم، خيلي برايم مهم بود كه با چه نقش و چه كاري روي صحنه بيايم. يعني هر نمايشنامه يا هر كارگرداني هم برايم پذيرفته نبود. تا بالاخره فرصت بسيار خوبي دست داد و وارد پروژه‌اي شدم كه هم نويسنده‌اش را دوست دارم و هم كارگردانش يعني «همايون غني‌زاده» را. از چند سال قبل كارهاي اين كارگردان را تعقيب و هربار فكر مي‌كردم طرز فكر ايشان خيلي شبيه به آن چيزي است كه در ذهن من مي‌گذرد. براي همين، وقتي ايشان به من پيشنهاد همكاري دادند، بي‌درنگ پذيرفتم.

‌اوايل سال 92 هم قرار بود «كلفت‌ها» نوشته ژان‌ژنه را به كارگرداني ايشان و بازي پانته‌آ بهرام و باران كوثري روي صحنه ببريد كه منتفي شد... .

اصلا همان دوره كوتاه تمرينات «كلفت‌ها» مرا چندين برابر بيشتر ترغيب كرد تا بخواهم حتما با آقاي «غني‌زاده» تئاتر كار كنم. ما براي اجراي «كلفت‌ها» چهارهفته تمرين كرديم و متاسفانه كار خوابيد. آن تمرينات فرصت خيلي خوبي را فراهم كردند تا با نوع نگاه آقاي «غني‌زاده» آشنا شوم. يكي از تكنيك‌هايي كه ايشان در كارگرداني داشتند و براي من بسيار جالب بود اين بود كه ما تا حدود يك‌ماه بدون متن تمرين مي‌كرديم. ايشان اصلا به ما متن را نداده بودند. در اين مدت، تمرين‌ها به اين صورت بود كه راه مي‌رفتيم و ايشان ديالوگ‌ها را مي‌گفتند و ما حفظ مي‌كرديم و بعد همين‌طور جمله‌به‌جمله و ميزانسن‌به‌ميزانسن، يك پرده را پيش مي‌رفتيم و به مرور جمله‌جمله به ديالوگ‌ها و ميزانسن‌هايمان اضافه مي‌شد. ايشان بعد از سه يا چهارهفته تازه به ما نمايشنامه را دادند. دو هفته اول تمرينات حتي نمي‌دانستم از اول تا آخر نمايش چه اتفاقاتي قرار است بيفتد.

‌پس چطور قبول كرديد در نمايشي بازي كنيد كه نمي‌دانيد آخرش چگونه رقم مي‌خورد؟

شرط اول اشتياق براي كار با آقاي «غني‌زاده» بود كه اين را داشتم. بعد هم برايم جذاب بود كه اصلا بيايم قدم‌به‌قدم جلو بروم و ببينم آخر نمايش چه خواهد شد. البته مي‌دانستم اين نمايشنامه، بسيار معروف است و «مك‌دونا» نويسنده اثر هم به اندازه كافي معتبر است، اينها باعث مي‌شد ترديدي نداشته باشم كه آخرش چه مي‌شود. اما در كل، اين اجرا برايم حالت كشف و شهود داشت و روش آقاي «غني‌زاده» روش بسيار جالبي براي من به نقش‌رساندن بود.

‌در نمايش«كلفت‌ها» هم تمرينات با همين روند پيش مي‌رفت؟

آنجا هم همين‌طور بود. با اين روش آنجا آشنا شده بودم. براي همين وقتي از من خواستند تا در «ملكه زيبايي لي‌نين» بازي كنم، با روش‌ايشان كاملا آشنا بودم و آن را مي‌پسنديدم، بنابراين بي‌درنگ پذيرفتم.


‌در اجراي ميزانسن‌هاي خيلي سخت و پرتلاطمي كه با «راكينگ‌چير» در صحنه اين نمايش داريد تا چه اندازه اينكه ورزشكار حرفه‌اي هستيد، كمكتان كرد؟

اگر نگويم صددرصد، بايد حتما بگويم 99/9 درصد. اصولا زياد ورزش مي‌كنم. همه عمرم ورزش كرده‌ام. بايد اعتراف كنم اگر ورزشكار نبودم، صرفا با تمرينات بازيگري كه داشتم، نمي‌توانستم اين ميزانسن‌هاي دشوار را اجرا كنم. آمادگي جسماني زيادي مي‌طلبيدند. ميزانسن‌هاي «راكينگ‌چير» با سه‌ماه تمرين محقق شدند. روز اولي كه «راكينگ‌چير» آمده بود مي‌ترسيدم به سمتش بروم و برايم مثل هيولا بود اما به مرور با سيستمش آشنا شدم و تمرينات زياد و فشرده و مداوم باعث شدند كه به آن عادت كنم. در كل خيلي زمان و انرژي برد. روند هم به اين صورت بود كه آقاي «غني‌زاده» يك ميزانسن را به من مي‌دادند و وقتي مي‌ديدند كه از پس آن برآمده‌ام، ميزانسن ديگري را اضافه مي‌كرد.

‌با اين همه تجربه هيجان‌انگيز اما سختي كه در اين اجرا پشت‌سر گذاشته‌ايد، فكر مي‌كنيد باز هم روي صحنه خواهيد آمد؟

اميدوارم. بسيار مشتاقم اما اگر كاري پيشنهاد شود خب بستگي به كار و متن و كارگردان هم دارد.

‌پاگير صحنه شديد يا نه؟

صددرصد. كلا هميشه كارهاي سخت و پرهيجان برايم جذاب است. هر كاري سخت‌تر باشد، براي انجامش مشتاق‌ترم. تئاتر و حضور روي صحنه هم برايم همين‌طور است. براي همين پاگيرش شدم.