تلکس سايت تفريحي سرگرمي خبري خودرو دانلود خبر پرداز: نقد برجام جنگ راه مي‎اندازد
شنبه، 2 تیر 1397 - 10:14     کد خبر: 132071

يكبار پيش از اين، دولت‌ پيشين ايران را تا آستانه‌ي جنگ به‌پيش برد، اينك نيز برخي منتقدانِ برجام با فرض حسن نيت، با بي‌تدبيري و با مواضع به‌ظاهر انقلابي يكبار ديگر ايران را به آستانه‌ي پرمخاطره‌ي پيشين و يا فراتر از آن نزديك مي‌كنند.

به گزارش خبرنگار اقتصادي خبرگزاري تسنيم، عباس آخوندي در يادداشتي با عنوان "برجام و راهبرد قدرت نرم" نوشت: «توافق برجام موجب فزوني آشكار در قدرت نرم جمهوري اسلامي ايران شد. اين قدرت در درون موجب آرامش و اميد اجتماعي گرديد و در برون، توان اثرگذاري ايران در معادله‌هاي منطقه‌اي و جهاني را بالا برد.

بسياري از منتقدان برجام، از زاويه‌ي ديد قدرت سخت اين موفقيت را نمي‌بينند و به‌حساب نمي‌آورند. ناديده انگاشتن قدرت نرم ايران از يك سوي سبب بهره نبردن از بخش گسترده‌اي از قدرت و حوزه‌ي نفوذ ايران در منطقه و تضعيف آن در صحنه بين‌المللي مي‌شود و از سوي ديگر تكيه‌ي صرف بر قدرت سخت موجب خطاي در محاسبه و اتخاذ راهبردهاي بسيار پرمخاطره مي‌گردد تا حدي كه مي‌تواند امنيت ملي ايران را به خطر بيندازد.

يكبار پيش از اين، دولت‌ پيشين با اين خطاي محاسباتي شش قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل بر عليه ملت ايران را دريافت و ايران را در معرض دستيازي دولت‌هاي بزرگ قرارداد و تا آستانه‌ي جنگ به‌پيش برد. اينك نيز برخي منتقدانِ برجام با فرض حسن نيت، با بي‌تدبيري و با مواضع به‌ظاهر انقلابي يكبار ديگر ايران به آستانه‌ي پرمخاطره‌ي پيشين و يا فراتر از آن نزديك مي‌كنند.

بازخواني متن برجام نشان مي‌دهد كه بزرگترين هدف‌هاي آن خارج ساختن ايران از شمول فصل هفت منشور و لغو جامع همه تحريم‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل، تضمين و استقرار صلح و امنيتِ ايران و منطقه و پذيرش مجدد و صحه‌گذاري بر حق حاكميت ملي ايران در دسترسي به انرژي هسته‌اي بود. ساير منافع از جمله بهره‌مندي اقتصادي به تبع اين هدف‌ها حاصل مي‌شد و مي‌شود.

اينك برخي منتقدان با خروج امريكا از برجام، هدف را وارونه مي‌خوانند و مي‌گويند چون امريكا در عمل مانع دسترسي ايران به بخش گسترده‌اي از منافع اقتصادي حاصل از برجام است، بنابراين، اين توافق در عمل سودمندي خود را از دست داده‌است. حال آنكه اين منفعت هر چند مهم بوده و هست ليكن، تبعي است و معيار اصلي موفقت و سودمندي برجام، تضمين صلح و استقرار امنيت است كه هم‌چنان پابرجاست.

دوديگر آنكه، برجام و رويكرد ترامپ در برابر آن، موجب شكاف آشكار ميان پنج و يك شده‌است. اين نيز آشكار است كه مجموعه‌ي پنج كشور به دليل منافع انباشته‌اي كه در امريكا دارند و يا هر دليل ديگر، دست‌كم در عمل امكان ايستادگي تمام عيار در برابر وي را ندارند. در چنين وضعيتي، برخي منتقدان برجام كه نمي‌توانند خوشحالي دروني خود را از وضعيت پيش‌آمده پنهان كنند، جشن شكست برجام را راه انداخته‌اند حال آنكه اتخاذ سياست درست و قابل اقدام و حافظ امنيت و منافع ملي ايران برترين وظيفه‌ي حاكميت است.

سياست، بهره‌مندي از تمام توان و ظرفيت ملي و انتخاب برترين گزينه از ميان گزينه‌هاي ممكن است. طرح و تاكيد بر گزينه‌هاي دور از دسترس دردي را درمان نمي‌كند. در اين ارتباط بيشينه‌سازي قدرت ملي سخت ايران در تمام حوزه‌ها غير قابل چشم‌پوشي است.

ليكن، نكته مورد تاكيد در اين نوشته، توجه به قدرت نرم، بيشينه‌سازي و بهره‌مندي به‌موقع و درست از آن است، كه همواره ناآگاهانه يا متعمدانه از سوي منتقدان دولت از مجموعه‌ي محاسبات و راهكارها كنار گذشته مي‌شود و نهايتا ضرورت توجه به وحدت و انسجام حوزه‌ي سياست‌گذاري و اقدام است كه آن نيز توسط منتقدان زير پا گذاشته مي‌شود.

سياست‌ورزي درست در اين شرايط سخت مستلزم داشتن نظريه است. بدون نظريه روشن و راهگشا قطعا امكان دستيابي به يك اقدام منسجم وجود نخواهد داست. مجموعه اقدام‌هاي پراكنده و نامنسجمي كه مشاهده مي‌شود ناشي از كم‌توجهي به انديشه‌ورزي است. نظريه است كه تصميم‌هاي متفرق و از سوي مراجع گوناگون را هم‌راستا و يكپارچه مي‌سازد و شوربختانه در ايران اغلب تحت پرچم واقع‌گرايي از پرداختن به آن حذر مي‌شود.

رويكرد نظري به قدرت نرم در سياست جهان

جان‌مايه جهاني‌شدن ظهور و بروز پديده‌ها، سازمان‌ها و نهادهاي فراملي و مقرراتي با حوزه‌ي نفوذ و تاثير بين‌المللي است. اين تحول ساختاري در تمام حوزه‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و امنيتي قابل مشاهده‌است. قاعده‌ي بازي و تصميم گيري در اين جهان با جهان پيش از اين متفاوت است.

پيش از اين روابط بين الملل عمدتا به روابط بين دولت‌ها خلاصه مي‌شد. ولي در عصر جديد افزون بر دولت‌ها، بازيگران و نهادهايي غير دولتي با اندازه‌هاي فراملي در حوزه‌هاي مختلف وارد ميدان شده‌اند كه در بسياري موارد، جا را براي دولت‌ها تنگ كرده‌اند. بسياري از دولت‌ها خيلي سخت‌شان است كه موجوديت اين نهادها را بپذيرند. لذا، سخت مقاومت مي‌كنند و دولت‌هايي كه با قواعد جديد بازي مي‌كنند را به باد انتقاد مي‌گيرند. ليكن، عاقبت، واقعيتِ خارجي خود را بر آنها تحميل مي‌كند و دولت‌ها مجبور به پذيرش رسمي آنها مي‌شوند.

اگر موضوع نظم و نظام حقوقي جديد مورد توجه قرار نگيرد، بازيگري در دنياي جديد سخت مي‌شود. كساني كه منكر اين وضعيت جديد جهاني هستند، در واقع در پي انكار شبكه در هم تنيده‌ي نهادهاي رسمي و غير رسمي در جهان، قدرت سازماندهي و توان اقدام يكپارچه آنها در سطح جهاني هستند. واقعيت اين است كه خاستگاه قدرت در جهان جديد همين شبكه درهم تنيده جهاني و نظام حركت در درون آن است. اين شبكه توان انتقال پيام و هم‌راستاسازي كنشگران در حوزه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و حتي امنيتي در سطح جهاني بر اساس سياست‌هاي پذيرفته‌شده، نظام حقوقي بين‌المللي و يك سلسله ارزش‌هاي بشري را دارست.

كساني كه قدرت را صرفا در امكان استفاده مستقيم از زور مي‌دانند، وجود چنين شبكه و نظام حركت و جابجايي آزاد و يا كم‌مانع خبر، نمادها، نشانه‌ها، موسيقي، دانش، ارزش‌ها، پول، كالا و انسان در آن را مي‌خواهند ناديده بگيرند. حال انكه، خاستگاه قدرت جديد همين شبكه و توان لجستيكي دروني آن است. انكار اين نظم دردي را درمان نمي‌كند چون به‌ناگاه متوجه مي‌شويم در جهان انواع محدوديت‌ها براي ما به‌وجود آمده و مانع حركت روان ما شده‌است. اين پديده ها در ميدان بين‌المللي وجود دارند و اگر هم مشروعيت اين نهادها را به رسميت نشناسيم، نمي‌توانيم وجودشان را انكار كنيم.

قدرت نرم و امكان اعمال سياست برد-برد

تا اينجا تلاش شد تا حدي نظم نوين جهاني مبتني بر مفهوم قدرت نرم را تبيين شود. در تبيين اتفاقات جهاني نهادگراها بر قدرت نرم تكيه مي‌كنند و واقع‌گراها بر قدرت سخت تاكيد دارند. از منظر من، در عالم واقع، هر دو دسته منبع و خاستگاه قدرت وجود دارند و هر دو كاركرد دارند. برخي دولت-ملت‌ها به پشتوانه دسترسي به قدرت سخت بيشتر بر آن تكيه مي‌كنند و سايران بر قدرت نرم. بنابراين، خيلي مهم است، در انتخاب استراتژي و طراحي برنامه عمل، تحليل درستي از منابع قدرتي كه در دسترس داريم داشته باشيم.

افزن بر اين، نكته قابل توجه آنكه به‌كارگيري قدرت نرم بسيار كم‌هزينه است. حال آنكه بكارگيري قدرت سخت از هر حيث اعم از مادي و اجتماعي و سياسي و امنيتي بسيار پر هزينه است. از اين رواست كه تيپي مثل اوباما بر خلق و بكارگيري قدرت نرم تاكيد مي‌كنند و كسان ديگري چون ترامپ بر قدرت سخت تكيه مي‌زنند.

تا پيش از عصر جهاني شدن، قدرت نرم در عرصه بين الملل كمتر مورد توجه سياست‌گذاران و دولت‌ها بود. همه چيز در قدرت سخت خلاصه مي‌شد شامل قدرت نظامي، اقتصادي و تكنولوژيك و توانمندي‌هايي از اين دست. اواخر دهه 90 به تدريج انديشه قدرت نرم شدت گرفت. سوال اساسي درباره قدرت نرم اين است كه چگونه مي‌توان به واسطه‌ي آن بر رفتار ديگران تاثير مثبت داشت و يا حق آنكه حق انتخاب ديگران را محدود ساخت؟ مبناي نظري قدرت نرم هزينه‌ي مبادله است و كاركردش كاهش هزينه‌ي مبادله در موارد مثبت و ايجابي و بيشينه ساختن آن در موارد منفي وسلبي است.

از اين رواست كه در اين رويكرد امكان طرح فرضيه مبادله برد-برد وجود دارد. در نظريه قدرت سخت صرفا بازي سرجمع صفر معني مي‌دهد. در ادبيات قدرت نرم، در مبادله‌هاي مختلف اعم از سياسي، اقتصادي و فرهنگي موضوع كمينه كردن هزينه مبادله در دستور كار است. اين كار از طريق توسعه شبكه‌هاي ملي و فرا ملي و توسعه ارتباطات افقي و عمودي آنها بايكديگر، مراقبت از تداوم كاركرد و تسهيل ارتباط در درون آنها ممكن است.

امكان اجماع در رويارويي با آمريكا

اينك در رويارويي با موضوع برجام قدرت‌هاي مختلف از منظرهاي گوناگون ورود پيدا مي‌كنند. مدعاي اين نوشته اين است كه با توجه به مجموعه منابع قدرتي كه در اختيار ايران است در بستر جديد آنچه مي‌تواند منافع ملي را تامين كند، تاكيد بر قدرت نرم ايران از طريق افزايش جذابيت كشور از منظر ارزش‌هاي بنيادين، شامل توجه به اصول انساني و اخلاقي، تعهد در برابر قرارداد و توافق و هم‌چنين ايجاد جذابيت‌هاي مالي، اقتصادي، فرهنگي، گردشگري و مانند آن است. در ادبيات قدرت نرم مهم است كه از كشور در سطح جهاني تصوير جذابي ايجاد شود. اين با نظريه واقع‌گرا متفاوت است كه بنا دارد از كشور صرفا تصوير قدرتمند و قدرتمندترين ايجاد كند.

اين دو رويكرد با هم در تقابل هستند. بسياري از سياستمداران بزرگ جهان به دنبال اعمال قدرت سخت و نظريه واقع گرايي هستند. حزب جمهوري خواه آمريكا بيشتر بر اين پشتوانه است و چه در زمان بوش پسر و چه در زمان ترامپ استراتژي خود را بر اساس اعمال مستقيم قدرت مي‌چيند. در برابر، تا حد زيادي حزب دموكرات آمريكا و عمدتا اروپاييان طرفدار قدرت نرم هستند. در مورد اروپا اين ناشي از تحليل آنها از قدرت سختشان در برابر ساير قدرتهاي بزرگ است.

در واقع اروپاييان حتي اگر طرفدار نظريه قدرت سخت هم باشد، توان رويارويي با آمريكا و باقي قدرت‌ها را ندارد. از اين رواست كه در رويارويي با موضوع برجام رفتار اتحاديه اروپا در چارچوب نظريه قدرت نرم قابل تفسير است. مدل‌هاي رفتاري اين اتحاديه بر اساس شبكه سازي، توسعه ارتباطات و كاهش هزينه مبادله شكل گرفته و كل اين مدل، مدل قدرت نرم است.

تحريم‌ها نتيجه برآورد غلط از قدرت سخت بود

رفتار پيشين اتحاديه اروپا نيز به‌گمان اين قلم در اين چارچوب قابل ارزيابي است. اروپائيان همواره از گفت‌وگوي انتقادي پشتيباني مي‌كردند. در مقابل آمريكا سياست مهار را مطرح مي‌كرد. تا هنگامي كه ايران در اين مجموعه مي‌توانست بين اين دو كانون قدرت بازيگري داشته باشد و به توافق‌هاي خود پايبند بود، موقعيت مناسبي داشت و مشمول تحريم‌هاي سازمان ملل نمي‌شد. ليكن، مشكل از سال 2006 شروع شد و در سال 2012 اوج گرفت و ايران مشمول 6 تحريم سازمان ملل شد.

در واقع رفتن در تحريم هنگامي اتفاق افتاد كه ايران قدرت بازيگري خود بين دو كانون قدرت و فضاي گفت وگو را از دست داد. دولت وقت به منابع عمده‌ي ايران در حوزه‌ي قدرت نرم بي‌توجهي كرد و صرفا رقابت در ميدان قدرت سخت را نشانه‌روي كرد. اين بزرگترين اشتباه استراتژيكي بود كه دولت پيشين مرتكب شد و هزينه‌هاي آن براي ملت ايران بسيار گزاف تمام شد. در واقع، ادبيات دولت‌هاي نهم و دهم از منظر نظري مبتني بر مدل قدرت سخت بود. اينجا جايي است كه اشتباه سياست‌مدار و ارزيابي غلط از قدرت خود و ديگران مي‌تواند براي ملت بسيار پرهزينه باشد كه بود.

و اما برجام چه بود؟ بازخواني سند برجام در اين ارتباط بسيار مهم است. شوربختانه كمتر ديده مي‌شود كه موافقان و مخالفان برجام متن سند را خوانده باشند و بر اساس آن اظهار نظر كنند. به‌هرروي، در مقدمه و مفاد عمومي اين توافق چند نكته بسيار كليدي آمده كه جان‌مايه برجام است.

از منظر گروه 1+5 اﺟﺮاي ﮐﺎﻣﻞ اﯾﻦ ﺑﺮﺟﺎم در ﺟﻬﺖ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﻪ صلح و اﻣﻨﯿﺖ ﻣﻨﻄﻘﻪ‌اي و بين المللي ﮐﻤﮏ مي‌ﻧﻤﺎﯾﺪ و از ﻣﻨﻈﺮ اﯾﺮان، اجراي آن موجب لغو ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﻔﺎد ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ‌ﻫﺎي قبلي ﺷﻮراي اﻣﻨﯿﺖ، لغو ﺟﺎﻣﻊ ﻫﻤﻪ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻫﺎي ﺷﻮراي اﻣﻨﯿﺖ ﺳﺎزﻣﺎن ملل ﻣﺘﺤﺪ و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺗﺤﺮﯾﻢ‌ﻫﺎي ﭼﻨﺪﺟﺎﻧﺒﻪ و ملي ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺴﺘﻪ‌اي اﯾﺮان ﻣﯽ‌ﺷﻮد و اﻗﺪاﻣﺎﺗﯽ را ﺑﺮاي دﺳﺘﺮﺳﯽ ﺑﻪ تجارت، ﻓﻨﺎوري، ﺗﺎﻣﯿﻦ مالي و اﻧﺮژي را ﺷﺎﻣﻞ ﻣﯽگردد. هم‌چنين، اﺟﺮاي ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ آﻣﯿﺰ ﺑﺮﺟﺎم اﯾﺮان را ﻗﺎدر ﺧﻮاﻫﺪ ﺳﺎﺧﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻃﻮر  كامل ﺣﻖ ﺧﻮد ﺑﺮاي اﻧﺮژي ﻫﺴﺘﻪ اي ﺟﻬﺖ ﻣﻘﺎﺻﺪ صلح آﻣﯿﺰ را ﻃﺒﻖ ﻣﻮاد ذﯾﺮﺑﻂ ﻣﻌﺎﻫﺪه ﻋﺪم اﺷﺎﻋﻪ ﻫﺴﺘﻪ اي و ﻫﻤﺴﻮ ﺑﺎ ﺗﻌﻬﺪاﺗﺶ در آن ﺳﻨﺪ اعمال ﻧﻤﺎﯾﺪ.

اينك با خروج امريكا از برجام، ماهيت آن توسط منتقدان زير سؤال رفته است. ولي براي داوري در باره موفقيت و يا شكست آن بايد به هدف‌هاي نخستينِ آن بازگشت. معيارهاي ارزيابي برجام صلح و امنيت منطقه‌اي و بين‌المللي، لغو تمامي قطعنامه‌هاي شوراي امنيت و تحريم‌هاي آن بر عليه ايران و پذيرش حقوق دستيابي به انرژي هسته‌اي براي كشور ما مي‌باشد. در صورت تحقق اين هدف‌هاست كه امكان ارتباط با شبكه‌هاي جهاني در تمامي حوزه‌هاي اقتصادي، مالي و بانكي فراهم مي‌آيد.

بهره‌مندي اقتصادي از برجام نتيجه تبعي و نه هدف بنيادينِ ابتدايي آن است. بنابراين، از حيث حقوقي اتفاقي رخ نداده‌است. ممكن است منتقدان در پاسخ بگويند كه خروج امريكا از برجام خارج شدن انفرادي نيست. او مانع بهره‌مندي اقتصادي ما از توافق از طريق ديگران نيز مي‌شود و افزون بر آن منافع ايران را در سراسر جهان تهديد مي‌كند و ديگران يا به دليل منافع و يا به هر دليل ديگر ياراي مقابله با وي را ندارند.

هرچند اين سخن تا حد زيادي درست است، ليكن، تا زماني‌كه ايران و ساير امضاءكنندگان بر عهد خود باشند او امكان بازگرداندن قطعنامه‌ها و تحريم‌هاي سازمان ملل را ندارد و اين هدف بنيادين بوده و هست. بي‌گمان هر اقدامي كه منجر به بازگرداندن قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل برعليه ايران شود با اصل مقاومت مدبرانه در برابر زورگويي‌ها و يك‌جانبه‌گرايي امريكا مغايرت دارد. متاسفانه برخي منتقدان بي‌توجه به پي‌آمدهاي اقدام‌هاي خود در اين راستا گام بر مي‌دارند. اين‌گونه اقدام‌ها آب به آسياب دشمن ريختن است.

اولويتِ امنيت براي اروپا

بازخواني مواضع اروپائيان در برابر خروج يك‌جانبه امريكا از برجام، رويكرد آنان را از موضع قدرت نرم نشان مي‌دهد. موگريني پس از خروج امريكا بلافاصله مي‌گويد: «برجام بهترين بديل جنگ در خاورميانه است.» او هم‌چنين مي‌گويد: «خاتمه دادن به برجام به معناي درگيري نظامي ديگري در منطقه است.» اين نگاه به برجام بيشتر ناظر بر برقراري صلح و جلوگيري از جنگ به روش نرم است. به‌نظر مي‌رسد اروپائيان در برابر منطق ترامپ كه مبتني بر قدرت سخت قرن هجدهمي و مركانتاليستي؛ بر پايه اتحاد نيروهاي تجاري و نظامي است، بيشتر در پي آنند كه منطق ديگري مبتني بر قدرت نرم مطرح كنند.

اين اقدام اروپا نه براي رضاي خدا و نه به منظور تامين منافع ايران است، بلكه به اين علت است كه بتوانند از نظم موجود كه تا حد زيادي منافع و موقعيت آنان را در جهان تثبيت كرده دفاع كنند. اين جمله موگريني بسيار گوياست: حفظ توافق ايران فراتر از بحث حفظ توافقي بين‌المللي است كه خطر تسليحات و مسابقه‌ي هسته‌اي در منطقه را كاهش دهد. از نظر اروپايي‌ها حفظ اين توافق به معناي حفظ دستاورد ديپلماتيك و اقتدار قواعد مبتني بر نظمي است كه بدون آنها نمي‌توان رو به جلو حركت كرد.

به نظر مي‌رسد كه موضع جديد امريكا را نه تنها تهديدي براي صلح منطقه مي‌بينند بلكه، منافع و امنيت خود را نيز در خطر مي‌بينند. اين موضوعي است كه در ايران كمتر به آن توجه مي‌شود. از نظر آنان برجام يك سپر دفاعي در برابر يك نظم مركانتاليستي امريكايي است. ايجاد نظم بر مبناي قدرت نرم اولويت اروپاست. اگر اروپا بتواند نظمي را بر مبناي شبكه‌گرايي و رواني حركت در درون آن حفظ و توسعه دهد، هزينه نگهداري آن براي آن‌ها كمتر از هزينه نگهداري يك نظم مبتني بر بكارگيري زور است. البته اين بدين معني نيست كه اروپا اقدام به مقاومت سخت در برابر امريكا مي‌كند.

واقعيت اين است كه اروپا در يك وضعيت دوگانه قرار دارد و در پي مديريت تعارض است. از يك طرف منافع و از آن مهم‌تر امنيتش بسته به ارتباط با آن سوي آتلانتيك است و به هيچ وجه حاضر نيست اين ارتباط را بر هم بزند. از سوي ديگر اگر امريكا موفق شود نظم جديدي را برقرار كند، اروپا بيش از وضع موجود حق حاكميت و منافع بلندمدتش را از دست خواهد داد. دليل مقاومت اروپا در برابر امريكا را در اين نكته بايد ديد و نه دوستداري ايران. و آنچه او انجام مي‌دهد مديريت تعارض است و نه چيزي بيش از آن.

اما در باره‌ي توقعات ايران از برجام نيز سوال اينجاست كه ايران تا چه حد موفق مي‌شود با استفاده از اين فرصت تاريخي و باقي ماندن در برجام يك شبكه جديد ايجاد كند؟ آيا مي‌تواند ارتباطات جديد برقرار كند؟ آيا مي‌توان دامنه‌ي قدرت نرم كشور را توسعه داد؟ هرچند اين قدرت نرم در كوتاه‌مدت ياراي مقابله اوليه در مقابل قدرت سخت آمريكا را نداشته باشد، اما در درازمدت اين قدرت نرم مي‌تواند منافع بزرگتري را براي ايران ايجاد كند.»


برگشت به تلکس خبرها